سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دانش، بهترین زیبایی است . [امام علی علیه السلام]
پنج شنبه 87 آبان 23 , ساعت 5:11 عصر

صبح زود خودمون رو به مدرسه رسوندیم..


بچه ها همه اومده بودند...


بعد برنامه صبحگاه ، اونها رو بیرون مدرسه به صف کردیم و پلاکاردها


وپرچمهای کوچولو رو بینشون تقسیم نمودیم..


بیشتر بچه ها نامه نوشته بودند تا ما اونها رو بدیم دست اقای رئس جمهور...


پارچه خیر مقدم رو هم دادم دست دوتا از بچه ها تا جلوی صفها باشن...


تا لب جاده اصلی و محل عبور رئیس جمهور فاصله ایی نبود...


راستی نامه های بچه ها خواندنی بود....


خدا کنه اونا به ارزوهاشون برسن...


نامه ها رو خانوم معاون ما جمع کردن تا برسونه دست افرادی که نامه های مردم رو جمع میکردن..


جمعیت کم کم دور جاده جمع می شدن..دانش اموزان ابندایی هم کنار جاده با معلماشون ایستاده بودن..


همه منتظر بودن...چشم همه بسوی اسمان بود که کی هواپیما رو می بینن..؟


یک ساعتی گذشته بود..بچه ها کم کم داشتن خسته می شدن..


خانوم کی میان ؟ خانوم کی میرسن؟خانوم  خسته شدیم..پامون درد گرفت..


گفت ..صبر کنید..میان...جوونین..صبور باشین....


توی عمرتون چند بار مگه این اتفاقات می افته؟


تازه اگه خسته شدین می تونین برین مدرسه...


اما انگار با گفتن کلمه اخری ..خستگیشون تموم میشد..


بعضی ها می گفتن ..خانوم قلبمون هی میزنه...کی میان...


و من می گفتم میان میان صبر کنین...و بالاخره هواپیما امد...


بچه ها با دیدن هواپیما شروع به صوت زدن و جیغ کشیدن و سر وصدا پرداختند..


جمعیت بیشتر و بیشتر میشد...هلی کوپتر توی اسمون دور میزد تا از این استقبال فیلم برداری کنه...


و بالاخره ماشین اقای رئیس جمهور امد ..همانطور که توی تلویزیون توی سفر های استانی میدیدیم..


مردم دورتادور ماشین رو گرفته بودن...


مردم چه شور و شوقی داشتن....


جثه کوچک دکتر و صورت تکیده اشان حکایتی از درد و رنجی داشت که یک مسئول به تمام معنا دارد...


خلوص در رفتار و فروتنی شان همه را جذب میکرد....


الهه  که روی ویلچر نشته بود با تمام قوت برایشان دست تکان میداد..و این صحنه از چشم دکتر دور نماند.


مردی الهه را بدست گرفته بود تا او راحتتر بتواند ایشان را ببیند..


دکتر برای الهه دست تکان داد وبا اشاره دست به ایشان فهماند که برایش نامه بنویسد..مادر الهه هم نامه ایی را که نوشته بود به همراه دکتر دادند.....


چندتا از بچه ها هم عکسهایی از مراسم گرفتند...


دکتر رفتند و بچه ها رو به مدرسه برگردوندیم..


حس زیبایی همه را فرا گرفته بود..


خانوم جباری خدمتگزار مدرسه می گفت سری قبل همه اشناهایم که نامه نوشته بودند از کمکهایی برخورداشدند..


و هیچکدام را بدون جواب نگذاشته بود...


خانوم یوسف نیا می گفت..در دوران قبل انقلاب..


فرح پهلوی سفری به یکی از ییلاقات دودانگه ساری داشتند..میگفت دوستم سال اول یا دوم ابتدایی یود نامه ایی نوشت به فرح پهلوی که:


ما در روستایمان امکانات کافی برای خواند درس نداریم ..مدرسه نداریم..و خلاصه دردل نوشته بود...و فرح جواب دادند ..


مشکلی نیست بروید در شهر درس بخوانید...همین..


میبینید...نمیدانم ..ایا فرح نتوانست درک کند که اگر بیچاره ها پولش روداشتند خود بهتر می دانستند چیکار کنن.


بگذریم..


دکتر توی این سفر فقط در مرکز استان هستن تا پیگیر مصبت قبلی باشن و برنامه های جدیدی را تصویب کنن.


می تونین توی اخبار سراسری شبکه های مختلف از این برنامه ها مطلع شوید



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خوشا شیراز و وضع بی مثالش..
یادداشت روز
یادداشت روز
تبریک
هزینه عشق
روزنوشت
در خانه ما حرف اول را نمره می زند!!!!!!
کربلای غزه
یک روز شاد
روزنوشت
از جنس دل گویه!!!!!!!!!!!!!!!
یاور رهبر امد
استقبال
شعری از امام رضا علیه السلام
حجاب
[همه عناوین(31)][عناوین آرشیوشده]